طلبگی و هزار و یک ...

طلبگی و هزار و یک ...

بسم الله الرحمن الرحیم


×××××××××××××××××××
سرمایه محبت زهراست دین ما

ما دین خویش را به دو دنیا نمیدهیم
×××××××××××××××××××

طلبگی شغل نیست. رسالت است. مأموریت است. ادامه حرکت پیامبران الهی در طول تاریخ بشری است.

×××××××××××××××××××
غالب مطالب این تارنما قلم خود این حقیر هست و جریان کپی پیست به اینجا راهی ندارد .
×××××××××××××××××××
احتمالا به بزرگوارانی که آدرس نمیذارن جواب داده نخواهد شد .
×××××××××××××××××××
کلاً اعتقادی به تبادل لینک ندارم ؛ صلاح دونستید لینک کنید ، وبلاگ های فعال و ارزشی بدون تقاضای تبادل ، لینک خواهند شد .
×××××××××××××××××××
همسایه ی حضرت رضاییم ،هفته ای یک بار ، یک سلام به نیابت از مومنین و آشنایان سایبری هست ان شا الله.
×××××××××××××××××××
بحمد خدا روز ولادت حضرت جواد تو حرم امام مهربونی ها با یه طلبه سادات عهد یاری و یاوری بستیم و ولادت حضرت رضا رفتیم زیر یه سقف.

تنها امیدمان لبخند ‏‏صدیقه طاهره فاطمه زهرا ...
×××××××××××××××××××

عقیده دارم طلبگی جهاده ... اما همسر طلبه بودن جهاد اکبر است / خدا این کنیزای مخصوص حضرت زهرا را نصرت و تایید بفرماید .
بعضیاشون واقعاً از همه چیز زندگیشون ، از ارزوهای دنیویشون از حق و حقوقشون گذشتند تا خادمی سرباز امام زمان را کنند ... کثّرالله امثالهم /

×××××××××××××××××××


×××××××××××××××××××

چشم من و امر ولی ؛ جان من و سیّد علی /

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم


به دلیل دریافت حجم بالای سوال ها در زمینه های مشاوره ای مختلف که بعضی حتی ادرس برای دریافت جواب نداشتند  در قسمت نوار بالای وبلاگ  بخش  (مشاوره)  طراحی شد .

لطف کنید سوالاتتون رو با آدرس وبلاگ و ایمیل کامل ارسال کنید ، ادرس ها همه محفوظ میماند و نمایش عمومی داده نمی شود  .

لذا عزیزان سوالاتی که مربوط به پست نمیشه رو در قسمت مشاوره مطرح کنند .

با این کار یک مجموعه منسجم از سوال و جواب های دسته بندی شده نیز میتواند در اختیار عزیزان قرارگیرد .

شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


با فراگیری شدیدی که شبکه های ارتباطی موبایلی از پارسال خصوصا در چند ماه گذشته داشتند خواسته و نا خواسته ما هم وارد فعالیت در بعضی از این شبکه ها شدیم ...

اما حسی که همیشه در این مدت داشتم این بوده که وبلاگ و این فضای اینجا اصالت خاص و برد تاثیر بیشتری داره . با وجود اینکه من چندین ماه هست خبری از اینجا نمی گیرم اما هروقت که  آمار بازدید رو چک میکردم ، تعجب میکردم این افراد اینجا چی میخوان ؟!

حالا  واقعا نمیدونم این بازدید ها برای مطالعه ی مطالب وبلاگ بوده و افراد واقعا استفاده میکردن و حتی آیا عده ای به امید مطلب جدیدی رجوع میکردند یا نه ... صرفا باز و بستن بی دقت و بی توقع بوده /



http://media.mehrnews.com/d/2015/01/03/3/741545.jpg?ts=1468326502805



لذا :  لطفا دوستان عزیزی که تابحال توفیق خدمت گزاری و همراهی با آنها را داشتیم / اعم از خواننده ی خاموش و غیر خاموش لطف کنند نظر بگذارند که :


اولا :  اصلا این وبلاگ تابحال برایشان مفید بوده ؟

ثانیا : منتظر مطالب جدید در این صفحه هستید ؟


تصمیم گیری به نوع فعالیت ما در فضای مجازی ، خصوصا اینکه اینجا باشد یا جایی دیگر ، مستقیما با نظرات شما مربوط است /

منتظر پیام های شما سروران عزیز هستم/

شیخ عبدالزهرا وثوقی / یا علی

۲۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۵ ، ۲۱:۱۳
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


برای خواندن این مطلب ، حتما نگاهی گذرا به مطلب گذشته و نظرات ذیلش بیاندازید /



قبل از بررسی روایات و ارائه نظر صحیح درباره مجسمه و مجسمه سازی خوب است نکته ای تذکر داده شود .

وآن اینکه : ما در این نوع استدلال ها و بررسی های علمی و گفتگو ها که به دنبال دلیلی برای متعلق احکام هستیم نهایتا به یک سری مویّداتی میرسیم که ضمیمه به ادله ی شرعی میکنیم... وگرنه دلیل قطعی ما برای باید ها و نباید هایمان قرآن است و فرمایشات اهل بیت علیهم السلام/

وقتی به دلیل محکم عقلی و فطری پذیرفتیم خدایی هست و اسلام برترین و کامل ترین دین است و تنها راه رسیدن به کمال مطلوب است . وقتی یقین پیدا کردیم تمامی فرمایشات اهل بیت علیهم السلام در راستای رشد و تعالی بشر است این دستورات را با کمال میل ؛ سمعاً و طاعتاً قبول میکنیم .

به این نوع قبول احکام و عمل به آن  میگویند ( تعبدی قبول کردن ) .

دلیل اصلی ماهم در مرحله ی اول برای ریز به ریز بایدها و نباید ها همین است . خدا خلق کرده ، او میداند و اوعلم محض است و غنی محض ، ما ناقصیم و غیر کامل و نا آگاه ... پس وقتی ما به حقانیت و اکمالش یقین کردیم به تمام جزئیات گفته هایش هم ایمان خواهیم داشت /


پس تمام  چرا هایی که برایمان پیش آمد ؛ با داشتن این پیش زمینه بالا بدنبال جوابش باشیم وگرنه سر از گمراهی در می آوریم /


از اونجایی که فطرت انسان طلب میکند چرایی وظیفه اش را بداند ، به اقتضاء وقت و شرائط و اهمیت موضوع ، خود قرآن و اهل بیت در بسیاری از موارد بخشی از دلائل حکمی را گفتند .

مثلا مرحوم شیخ صدوق علیه الرحمه ، اصلا کتابی با همین عنوان تالیف کردند به نام ( علل الشرایع ) که چاپ های یک جلدیش خیلی قطور هم هست . جمع آوری دلائل بسیاری از احکام است از زبان خود اهل بیت علیهم السلام / حتما خواندنش بسیاری از گره های ذهنی تونو باز میکنه .

البته در بعضی از همان دست روایات هم برای فهمیدن و پی بردن به کنه مطلب نیاز به تجربه و آشنایی با سبک و سیاق روایات دارد .

وقتی  با این جریان آشنا شدید و از قبل هم می دانستید شارع و قانون گذار عالم خلقت عالمی ست حکیم ، دیگر قبول هر حکمی راحت است ؛ چون ته قلبت آرامش داری نسبت به آن کار و میدانی رعایتش تمام و کمال به نفع توست .


ونکته مهم دیگر این است که  میدانی پشت هر حکمی دلیلی خوابیده ... دلیلی قطعی و کاملا سازگار با مبانی عقلانی ... تا آنجا که اگر مقداری هم تلاش کردم ولی باز به جواب قانع کننده ای نرسیدم ؛ باز هم مطمان هستم دلیل عقلی و منطقی مستدلی وجود دارد که هنوز علم بشر به او نرسیده یا اینکه من خوب تفحص نکردم.




اگر در جایی واقعا منفعت محلّله قابل توجهی باشد اسلام آن را جایز میداند / به شرطی که واقعا منفعتش قابل توجه و مورد نیاز باشد . حتی درباره ی شراب ؛ خود قرآن می فرماید درآن منافعی هم هست! اما ضررش بیش از منفعتش می باشد !!  لذا نتیجه و برایند ضرر متوجه کسی شخص شارب خمر می باشد

از مسلمات عقلی مورد توصیه در دین ؛ دوری از لهو و لعب و رغبت به ذخارف دنیاست ...

هر چیزی که میل شما را به دلبستگی دنیا بیشتر کند و ایجاد تمایل و وابستگی بیشتر به این دنیای فانی کند مذموم و ناپسند است ...

در این دنیا چیز هایی وجود دارد که اگر کسی مشغول به آن شود و آن را دوست هم داشته باشد ، این علاقه اش لهو لعب و بیهوده نبوده ... مثلا کسی هنرمند است ... خیلی هم عالی ! چه ارزشی بالاتر از هنری که بتواند بپای اهل بیت بریزد ؟! ...

خوش خط و خوش نویس است ... خب خیلی عالی !! در حد و مرز خودش تا میتواند هنرش را خرج عقایدش میکند ... نام مولایش امیرالمومنین علیه السلام را می نویسد ، قرآن را زیبا می نویسد وو بسم الله الرحمن الرحیم را ! که اصلا درباره ی زیبا نوشتنش روایت داریم ...

اما همین هنر اگر خواست به مسجد که محل عبادت است راه پیدا کند اگر از حد و حدودش خارج شود ، می شود گناه و حرام ... یعنی اگر مسجدی را با خطوط طلا و زینت کاری های هنری طوری آذین کنند که نمازگزار محو تماشایش شود این حرام است .

حالا درباره ی مجسمه ی حیوان و انسان ( دارای روح ) که بحث ماست ... بشینیم فکر کنیم واقعا منفعت قابل توجهش در زندگی ما چیست ؟

اگر من یک مجسمه شیر پر یال و کپال جلوی راه پله ی سنگی منزلم گذاشتم چیزی جز فخرفروشی ست ؟

اگر دوتا زرافه ی چوبی بزرگ کنار میز ال سی دی کذایی منزلم گذاشتم چیزی جز خودنمایی ست ؟

اگر یک مجسمه ی بزرگ عروس پر رنگ و لعاب و آرایش با آن قیمت زیادش وسط سالن پذیرایی خانه ام گذاشتم غیر از تجمل اسم دیگری دارد ؟

استفاده ی عقلایی ما مردم از مجسمه چیست ؟

عروسک ها هم همین اند ... آن هم چنین عروسک هایی که تمام اجزاء بدن را داراست ! ماهم خیلی راحت و بی دغدغه این عروسک را دست فرزندانمان میدهیم ... بی حجاب ، پر از نشان های وابستگی به دنیا و تجمل . وقتی کودک من با باربی و بن تن روز و شبش محشور باشد ، این ایامی که تمام شخصیت و نظام فکری اش دارد شکل می گیرد ، دیگر چه انتظاری ست تا فردا فردی فرهیخته و منظقی با شخصیتی سالم شود ؟

http://mundodefantasia.es/img/p/6/1/5/615-thickbox_default.jpg


عکس ترسناک عروسکی


آیا بچه ای که تک و تنها بخواهد آن همه ذوق و شوق کودکانه و پرنشاطش را باعروسک های بی جان و پر از شائبه های دنیا پرستی و انحراف سپری کند فردا از فرزانگان وطنش خواهد بود ؟

لحظه به لحظه ی کودک باید جنب و جوش آموزنده باشد .. بازی هایش باید روح داشته باشد ... درست است که کودک است اما فطرتش تمام واقعیت ها را حس میکند و می فهمد .

پس برای چه رسول الله صل الله علیه و آله و سلم با نوه های نازنینش بازی میکند و بینشان مسابقه ی دویدن و کشتی برگزار میکنند ؟؟

برای چه آنقدر با بچه های اطرافشان رفیق و صمیمی هستند که وقتی در حال رفتن به مسجد بودند ، کودکان قد و نیم قد جسارت این را داشته باشند که گرد وجود نازنینشان حلقه بزنند و با شادی و نشاط بالا و پائین بپرند و بگویند :  یا رسول الله : کن جملی !   ای رسول خدا به روی زمین بنشینید و شتر ما بشوید تا به پشتتان سوار شویم !!

یا درباره ی ماسه بازی برای کودکان سفارش شدیم  رسول خدا فرمودند ماسه بازی و خاک بازی بهار و بستان کودکان است ..

یک عکس شیر مدام جلو چشم من و شما باشه بعد یک مدتی حالتی از آن را بخود میگیریم ! مگه ندیدین اینایی که عکس بروسلی رو در حال گارد گرفتن به در و دیوار اتاقشون زدن چقدر زودتر از دیگران در رفتارهای روز مره شان رزمی و خشن برخورد میکنند ؟؟

حالا این بچه با این روحیه ی لطیف و نرم و آماده ی شکل گیری و پذیرش ، عروسک سگ و خر و اُلاغ و کلپاسه به دستش بگیره تو روحیه ش تاثیر نمیذاره ؟؟

http://qurann.ir/wp-content/uploads/2014/12/591790_q7nIv4fE.jpg


این ها به کنار ... اصلن عروسک خوب دارا و سارا شما بگید ... عروسک های محجبه ...

اگر قرار باشد این بچه ساعات تنهایی خودش را با این شبه انسان تلف کند ؛ که نه حرفی میزند ، نه چیزی از هم یاد می گیرند ، نه به روی هم میخندند ... این بچه دچار مشکلات شخصیتی خواهد شد.. این بچه همه جا حس تحکّم خواهد داشت ... روزها و ساعت ها یاد گرفته که نظر ، فقط نظر اوست ... تصمیم و حرف فقط حرف اوست ... مستبد و خود خواه شد رفت پی کارش ...

این بچه همکاری و صمیمیت نمی بیند ! مهر و عاطفه ی حقیقی سرش نمیشود ...

بچه ها برای بازی و رشد نیاز به همبازی دارند نه اسباب بازی / نیاز به طبیعت دارند ، به لمس گل و گیاه و خاک ، به دنبال هم کردن و دست هم را گرفتن و از روی زمین بلند کردن ، به همبازی ...

واسه همینه میگن اولاد زیاد بیارید ... به تجربه ثابت شده که غالبا فرزندان در خانواده ها پر جمعیت بسیار سالم تر و صالح تر از بچه هایی در خانواده های کم جمعیت هستند .





* این بحث خیلی جای گفتگو دارد ... من یک دهم حرف هایم را هم ننوشتم ! 

* فصل حساسیت فصلی بهاره من است ... انقدر عطسه زدم و آبریزش بینی داشتم که تقریبا الان خودم یادم نیست از کجا شروع کردم به کجا رسیدم !

* ان شاءالله تکمیل بحث را در جواب به کامنت ها انجام میدهم .



* بخشی از روایات درباره ی مجسمه :

از امام صادق(ع) نقل شده است که: «علی(ع) از وجود صورت در خانه ناخشنود بود» (مجلسی، مرآة العقول، 11/438).


نیز همان امام از جبرئیل چنین نقل می‏کندکه : « ما ملائکة به خانه‏ای که در آن صورت، سگ یا تمثال باشد داخل نمی‏شویم» (مجلسی، همان، 22/441).


رسول خدا(ص) فرمود: « جبرئیل بر من نازل شد و گفت ما جمعیت فرشتگان به خانه‏ای که در آن، سگ، تمثال ... وجود داشته باشد، وارد نمی‏شویم» (کلینی، 3/393).

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۰۰
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام و خداقوت به تمامی بزرگواران و خوانندگان وبلاگ /


بعضی از راه و رسم های درست زندگی کردن انقدر شدید منحرف شدن که عمل بهش نه ! ؛ حتی صحبت گردن ازش واسه مردم عجیبه

بیچاره ما مردم !  نمیدونیم داریم تو جاده خاکی حرکت میکنیم اونوقت اگر یکسی هم بخاد از نقشه ی صحیحش واسمون صحبت کنه بخاطر شدت نا آشنایی مون با اتوبان اصلی هدایت حرفاش واسمون عجیب غریبه /


یکی از مسائل سبک زندگی صحیح دوری از مجسمه است / حالا چه ساختش و صنعتش ، چه خرید و نگهداریش . خصوصا نگهداری اش در منزل و محل سکنی ...

خب دلایل فقهی و منطقی ای هم داره که الان از ادله ش نمیخوام صحبت کنم

من میخوام از داداشم بگم !!!

کوچیک که بود واسش یک عروسک سگ خریده بودن که خیلی گرون هم بود مثلا از این خارجی ها !

گذشت و گذشت ... !!  این سگ اسباب بازی رو همیشه تو تزئین اتاق خواب اخوی استفاده میکردند ...

و البته باز گذشت و گذشت !! و داداش ما طلبه شد ! و یواش یواش درس احکامشون رسید به بخش حرمت مجسمه سازی و خرید و فروشش :)   (مجسمه حیوان و انسان که دارای روح هستند)


http://www.zarrintrade.com/wp-content/uploads/2014/04/toys_dog_cat_shelf_71891_1920x1200.jpg


و شد آنچه شد ؛)

یک روز والده ی مکرمه ی ما بیان تو آشپزخونه و ببینن اخوی جان سگ را رو به قبله کرده و چاقوی بزرگ خونه رو گذاشته روی گلوی عروسک ! و با بسم الله شروع به ذبح مرحوم سگ اسباب بازیش کرده !


هیچی دیگه ! هی والده محترمه ما دور خونه دنبال این بوده و هی این تکبیر میگفته و فرار میکرده ...!

میگن رجز میخونده که تذکر داده بودم اینو تبعیدش کنید :))  تحدید به قتل کرده بودم ، شما جدی نگرفتین !


بله ...  حالا پیکر این مقتول ما الان مونده بی سر ... حاج خانوم به ما متوسل شدن ! میگن به من که نمیگه ! تو ازش بپرس سر این حیوونو کجا انداخته ؟! بگو بدش دوباره بدوزیمش !!!

منم از خنده اصلا نمیتونم جواب مادرمو بدم !

حالا خودمونیم ... عجب کاری کرده ها ... اینم حال و هوای خانه ایست که توش دوتا طلبه داشته باشه دیگه !!  تازه خدا رحم کرده من داماد شدم رفتم :)



* چند پی نوشت مهم دارد ؛ ان شا الله بعدا اضافه خواهم کرد ...

پ.ن1؛  باور کنید بی صواط نیستم :) (تحدید) رو اشتباه نوشتم! 

بله همون [ تهدید ]!  گاهی سریع مینویسم و گاهی با موبایل، گاهی هم انقدر غرق نوشتن هستم که ؛ پیش میاد دیگه!  دوستان عفو بفرمایند. 

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۴ ، ۰۰:۳۵
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


از بهترین روش های آموزش مفاهیم ، روش  کارگاهی است . طوری که علم آموز بطور مستقیم خودش درگیر مساله شود .

یکی از جالبترین اتفاقات ، آموزش احکام به همین صورت به اهل مسجده !

مثلا من خودم روز های جمعه اگر جایی امام جماعت باشم حتما این کار را میکنم ...

نماز ظهر جمعه را که قامت بستیم ؛ من شروع میکنم ( بلند و جَهوَری الصوت )  حمد و سوره را می خوانم !

آخه میدونید که ؛ حمد و سوره در نماز ظهر و عصر باید آهسته خوانده بشه ( هَمس ) و در باقی نماز ها باید بلند و با جوهره صدا قراءت بشه . البته خانم ها این اجازه را دارند که همیشه درتمام نمازها  حمد و سوره را آهسته بخوانند خصوصا اگر مرد نامحرمی صداشونو بشنود که حتماً باید رعایت بشه .


اما منه امام جماعت که مرد هستم و الان هم نماز ظهر است ...

و من دارم بلند و کاملا با اعتماد به نفس سوره را ترتیل می خوانم  :)

خلق الله مشتاقانه منتظرند نماز تمام بشود و ایراد شیخ امام جماعت را شجاعانه بگیرند و به او تذکر بدهند !

و من بعد از سلام نماز شروع به تسبیحات حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها میکنم ...

از صف های عقب ... گاهی اون اخر های مسجد ... گاهی اصلا از سمت  خواهران مکرمه مقدمات ایراد گرفتن از حاج آقا را مهیا میکنند  :))


و  در همین مابین است که هنوز صحبتشان به من نرسیده با خواندن ( ان الله و ملائکته یصلون علی النبی .. ) وقفه ای در فرآیند رساندن اشکالشان رُخ می دهد !


اینجا باید تاک تیک بسیار سریع و تمرین شده ای بکار ببری تا تیر ها خصوصا از سمت بزرگترهای سن و سالدار مسجد  که عمریست نماز جماعت خوانده اند به تو اصابت نکند !

و بلند شوی و رو به نمازگزاران با این جمله صحبتت را شروع کنی :

بسم الله الرحمن الرحیم /

سلام علیکم و رحمت الله ،

امروز جمعه ست و ما همیشه جمعه ها اگر جایی بریم و به اذن خدا نماز جماعتی اونجا برپا کنیم یک احکام عملی براشون میگیم ...

(اون مسجدی زرنگ ها به صِرف شنیدن این جمله تا ته ماجرا رو میگیرن که چی شد ! )

و احکام ما هم درباره ی نماز ظهر جمعه ست ... و درباره ی یک کار مستحب .

ما اول عملی این کار مستحب رو انجام میدیم ؛ بعد توضیحش میدیم که ماندگاریش در ذهن سروران مکرم تثبیت بشه و ان شاالله همیشه در خاطر شریفشان بماند و به  آن عمل کنند .

بله !  مستحب است نماز ظهر جمعه را بلند بخوانیم !   :)


و من اینبار این حکم را در طلائیه نماز ظهر جمعه دربین یه عالم رزمنده ی زمان جنگ  گفتم  !!

جلوی اینا خیلی خطرناک بود و ریسک داشت ! بچه های جبهه و جنگن  ، شوخی که نیست !!


طلائیه


تا بلند شدم صحبت کنم چندتاشون با ابروی بالا و چپ چپ بهم نگاه میکردن  D:  ولی تا حکم رو گفتم صدای یکی شون بلند اومد که ( ها باریکلاااا .... احسنت !  خوب جا انداخت قضیه رو !! )

یادش بخیر ...

طلائیه ، سه راهی شهادت ...

نسال الله منازل الشهدا ...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۴ ، ۰۲:۰۴
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم

بنای هرچیزی در نتیجه و اینده ش تاثیر داره

اگر ساختمون میسازن  ، پی ساختمان ، اگر درس میخونن مقدمات و اصول درس اگر انقلاب میکنن اون پایه و تفکر اولیه جنبش ...

انقدر این جریان برای بشر جدی هست که میگن ؛ سالی که نکوست از بهارش پیداست 

همه این بیت رو شنیدیم ؛ 


خشت اول چون نهد معمار کج      تا ثریا می رود دیوار کج 


موضوعی خیلی ساده و در عین حال مطابق حقیقت است . 

اما متاسفانه ما گاهی همین قاعده های ساده را فراموش میکنیم مثلا دختر و پسری که با وجود تمام مشکلات و سختی ها و مسایل حاشیه ای یک ازدواج بلاخره با تلاش و هزار امید و آرزو آماده تشکیل مقدس ترین و مهمترین تشکّل روی زمین یعنی خانواده شدند مراسمی گرفتند تا به شکرانه لطفی که خدا به انها کرده ، خویشان و دوستانشان را هم در این سرور شادی سهمیم کنند .

این دختر و پسر باید به سادگی متوجه باشند که امروز خشت اول زندگیشان را می گذارند ... امروز بهار تمام سال های زندگیشان است ...

این شب عروسی خیلی مهمه که محور چه چیز هست ؟ محور خداست و زیبایی و پاکی و هدف این زندگی خدایی برداشتن گامی برای تکامل و سعادت است ؟

یا نه ! محور دنیاست و زرق و برق کاذبی که درونش جز پوچی و ظلمت چیزی نیست ، هدف خودشیفتگی است و نمایانگری و عجب که به نفسانیت و عنانیت و خودپسندی و شهوات بر میگردد و هیچ دغدغه ای برای نورانیتش وجود ندارد ... 


مکان و زمان و مراسمی که زندگیمان را با آن شروع میکنیم همان خشت اول است .

یا مسلمان هستیم و یا نه !  یا خدا و رسول خدا را معتقدیم و یا نه .  اگر خدا مارا آفریده و و رسولش راه زندگی و عیش پاک را به ما معرفی کرده که نقشه ی معماریمان کاملا مشخص است . نکند با وجود نقشه راه و معرفی معماری صحیح از سمت خدا بخاطر بی فکری و بی مبالاتی اولین قدم در زندگی را کج برداریم و اولین خشت را کج بزاریم ...

مگر می شود زندگی ام را در اوج چشم و هم چشمی و خود نمایی با مجلس گناه شروع کنم و فردایم از این رفتار تاثیری نگیرد ؟!

مگر ممکن است مجلس  عروسی ام را جایی بگیرم که هر روز ظلمت و سیاهی گناه به در و دیوارش نشسته باشد و زنگار و چرکش به تنم نگیرد ؟!

جایی که در طول چند سال گذشته اش چه بسا هزاران زن و مرد نامحرم عیاشی و رقاصی کرده باشند و من بخواهم همانجا عهد نورانی و پیمان الهیم را کنار همسرم به نمایش بگزارم .. چه پارادوکس زشت و جاهلانه ای ...

شنیدم برای یک  تالاری که چندان هم آنچنانی نبود! بیست ملیون تومان دادند !

سوزشش اینه که هم پول دادی ، هم گناه کردی ، هم خشت اول زندگی ات را کج و تاریک گذاشتی ، هم سبب گناه سیصد چهارصد نفر شدی ،هم خود نمایی کردی و به تجمل گرایی دامن زدی ، هم ...

مگر می شود این زندگی فرقی نکند با آن یکی که بنام خدا و یاد اهل بیت و ذکر هدف های پرطلوعش در جایی پر از شکوه سادگی و زیبایی صمیمتش بدور از نفس پرستی ، خدا محورانه شروع شده ؟!؟؟

حاشا و کلّا ... نه با عقل می سازد و نه عدالت خدا 


*پ ن  ؛ وسط میهمانی با تلفن همراه نگاشته شد !

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۱۹
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


هر زندگی ای فراز و فرود هایی دارد

هر انسانی در این عالم با خوشی ها و سختی هایی روبروست


عمده این است که بدانیم :

بی برو برگرد ، بی چون و چرا ، قطعاً و حتماً همه ی مارا قرار است به جایی برسانند که دیگر تاب تحملش راهم نداشته باشیم ، یعنی آنقدر بهمان فشار بیاید و سختی ببینیم که به حال اضطرار بیافتیم 

همه ی همه ی ما ... شک نکنید !

اصلا از اول قرار بوده با رنج عجین باشی  .. نکند حواست از بنای خلقتت پرت شود و گلایه کنی که ای خدا چقدر تحمل کنم ؟

آفریده شده ای تا به جنگ رنج بروی ... 

وگرنه در این عالم کار دیگری نداری . چون ذخیره ی رزق و روزی ات که تضمین شده و محفوظ است و کافیست تلاش معقولانه ای بکنی تا به آنچه برایت مقدر شده برسی . در اووج سماء باشد یا قعر ارض به تو خواهد رسید ... شک نکن ! (الله یرزق من حیث لا یحتسب) مگر نمونه هایش را کم دیده ایم ؟؟ لازمه اش فقط همان فعالیتی است که عرف جامعه و مردم آنرا تلاشی طبیعی در جهت کسب روزی می دانند لذا صرف همین فعالیت آن رزقی  که برای تو مقدر شده و کنار گذاشته شده را تضمین میکند و به تو می رساندش ،گرچه قواعدی تکمیلی هم در این باره وجود دارد که در کم و کیف اش بی تاثیر نیست .

پس وقتی مطمانی آنچه برای تو تقدیر شده و سهم توست  را خود خود خدا بدستت می رساند ، کارت در این دنیا چیزی جز همان جنگ با رنج نخواهد بود ... مقابله ای صحیح ، متین ، برنامه ریزی شده و باوقار ... ، مقابله ای که نتیجه اش آرامشی است شیرین همراه با صعود ! 

( لقد خلق الانسان فی کبد ) اساساً در سختی و رنج آفریده شدی

مطمان باش تا دم آخر این دنیا هم مانوس با رنجی  ... جزء لا ینفک زندگی ات است اصلا !!

(یا ایها الانسان ؛ انک کادح الی ربک کدحاً فملاقیه )

با سختی عجینی و این رنج تمامی ندارد ، تا کی ؟! تا همان وقتی که برسی به خدا ...

باید برسی ... و البته که میرسی !

پس این جریان درباره ی همه مان بوده و هست و خواهد بود و همه ی انسان ها سختی می کشند

اتفاقا همه انسان ها به یک میزان رنج می بینند !! بله ... به یک نسبت ! هیچ صاحب درک و فهمی در این عالم نیامده مگر این فشار را چشیده باشد 

جالبتر اینکه همه ی خلایق هم تلاش خود را ، در مقابله با رنج های این عالم خرج میکنند و البته اینکار اقتضای فطرت انسان است ... و برای همین خودکشی حرام است ! چون فطرتت به دنبال مقابله و جهد رفع مشکلات است . خودکشی یعنی بی ظرفیتی یعنی  زیر پا گذاشتن فطرت  ؛ یعنی بی احترامی به قدرت مقابله و صلابتی که خدا در ما گذاشته تا سختی ها را باتوکل بر او پر استوار رد کنیم . خود کشی یعنی قدرنشناسی ... یعنی پاک کردن صورت مساله و محروم ماندن از فهم شیرین و آرامش بخش جواب !

پس همه قرار است مساله ای را در این عالم حل کنیم که سخت هم هست ...


این هایی که تا اینجا نگاشتم لا اقل برای خودم خیلی قیمتی است . خیلی خیلی خیلی ...

تمام این حرف ها را گفتم برای یک مطلب و آن اینکه :


فرق من با دیگر موجودات که مرا از دسته ی اشرف مخلوقات کرده قدرت انتخاب است .

من مختارم انتخاب کنم ... 

به خواست خدا صاحب اختیار شدم که با این قدرت ، مساله ی عالم را حل کنم و به تکامل برسم ، یعنی با این اختیار رنج و سختی ام را خودم برگزینم .


هیچ راهی جز انتخاب یکی از این دو حالت ندارم ؛

  • میتوانم کار بکار هیچ نداشته باشم و بی خیال این حرف ها ، نغمه سر دهم که ؛ هرچه پیش آمد خوش آمد ! و  آنگاه نه همچو حیوانات بلکه پایین تر ازآن ها شوم ! چون اینجا باز هم رنج میکشم !! به انواع مختلفش ... آخه بی رنج که محال است  ، منتها رنجی بی ارزش و بی ثمر !


  • و میتوانم به فکر خودسازی باشم و بی خیال و بی دغدغه چون بهائم نباشم و رنج بدرد بخور بکشم ! رنج خوب ... سختی زیبا و شیرین و پر ثمر ... رنجی که با آن خوش باش      

حالا چون قدرت انتخاب دارم ، باید برای حل مساله ی این عالم از این قوه استفاده کنم ...

پس همه ی همه ی حرف هایم رسید به قدرت انتخاب !

اما واقعا قدرت انتخاب چیست ؟؟


به چه چیزی میگویند  انتخاب ؟؟


اینکه بین دو چیز :
فقط به یکی علاقه داری ،
یا به هیچ یک علاقه نداری ،
یا اینکه به یکی بیش از دیگری علاقه داری ،
و یا به هر دو به یک اندازه علاقه داشته باشی

اینها هیچ کدام انتخاب نیست !

انتخاب فقط یک جا معنا دارد :

یکی ارزشمندتر و عمیق تر ، ولی پنهان تر ،
دیگری کم ارزشتر بلکه ؛ بی ارزش ! ، ولی آشکار تر


اینجا انتخاب معنی پیدا میکند که اگر لذت دومی را به عشق اولی کنار گذاشتی می شود : 
جهاد با نفس

پس مساله ی این عالم شد جهاد با نفس ...  همان که شهید راهش مقامی بالاتر از شهید میدان جنگ و رزم دارد

http://s3.picofile.com/file/8225236250/%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%88_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1.jpg



اما مساله هم نه !!  موضوع نامیدنش درست تر است ...
مساله حل می شود و کار تمام . موضوع ولی مدام موجود است و سبب وجود .
موضوع زندگی من و شماست جهاد با نفس ... تادم آخر  
اینکه ؛ خودم نوع رنج زندگی ام را انتخاب کنم ...




لذا همان دم آخر بود که فرمود : ( فزت ورب الکعبه )  وقتی دیگر کارش ، جهاد با نفسش در این عالم تمام شده بود ...

رستگار شد بخدا ...





امام علی علیه السلام : و بدانید که بزرگترین جهاد ، جهاد با نفس اماره است . پس آماده شوید وبه جهاد با نفس خود بپردازید تا به سعادت برسید . شرح غررالحکم ج6ص469



امیرالمومنین علی علیه السلام : نظام الدین مخالفة الهوی / رأس الدین مخالفة الهوی / غرر 1427،378
 

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۴ ، ۲۱:۵۵
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


بر روی منبر نشسته بود .

آنقدر با وقار و خواستنی ، آنقدر باصلابت و مهربان ، آنقدر استوار و محبوب ... که کاملا میشد حدس زد دیدن هیبت پدرش ، امیر المومنین علیه السلام  پس چقدر جان فزا باید باشد /


من هرچه معرفت و شناخت ولو کم و ناچیز داشته ام را پای سفره ی رسالت این بیت گرفته ام .

قبل تر ها مردد بودم که حق کجاست ؟ کی راست و درست میگوید ؟ کدام روش مورد نظر خداست ...


خیلی مهم است مشی و روشت را از که گرفته ای !  اخر بعضی دین داری ها درست است رنگ شریعت دارد اما مطمانیم که ریشه اش به رسول الله ختم نمی شود . در لا به لای سلسله واسطه هایش یا فهم نا صواب است و یا نفس . آنی که مستقیم از خود خود رسول خدا شروع شده و به ما رسیده واقعا نورانیتی دارد حس کردنی ! زیبایی و صفایش را با تمام وجود حس میکنی ...


تردیدم در همان زمان قبل از طلبگی بود ... یکی دو سال اول طلبگی هم که کاملاً مات و مبهوت این عالم بودیم ولی زیاد سخت نبود فطرتت کنار نور قرآن بگذاری و شیرینی نور راه توحید را بچشی و مسیرش را بفهمی .  

رفتن مسیر سخت است ، بله ... اما انصافا تشخیص مسیر آن سختی را ندارد . اگر تعصب نباشد تاثیر جَو خاصی بروی رفتار ها و باورها نباشد ... تو باشی فطرتت و نور احادیث و قرآن ، یافتن حق آنطور هم دشوار نیست .

مثل اینکه شاید رعایت عدالت سخت باشد ؛ اما تشخیص و تعریفش چون رعایتش زحمت ندارد ...

غرض اینکه ؛ برای ما اظهر من الشمس ثایت است که خواست خدا ، سعی و تلاش ما برای رسیدن و وصل به اوست

می یابیم که این مسیر سختی ها و فراز و نشیب ها و گردنه ها دارد ، بطوری که بدون راه نما و راه بلد و رفته ی مسیر هلاکت دور از انتظار نیست

لذا باید باشد کسی که خود را به او عرضه کنی و او راه را بداند و دستت را بگیرد و ببرد /

برگردیم پیشش ؛ همانی که بالای منبر دلسوزانه و پدرانه دست گیری می کرد :


ما از نفس نگذشتیم ، ما که مثل سلمان ، مثل مقدس اردبیلی نیستیم !

اون ها ندیدند این چیز هارا که این شدند ...

با معصیت خدا نمیشه به درجات قرب پروردگار نائل بشیم /

نظر به عکس نامحرم مثل نگاه به خود نامحرمه

حواستون به این موبایل ها باشه

یه طوری باشید با دیدنتون یاد شاگردهای امام صادق علیه السلام بیافتند .

برای رسیدن به خدا مزاح ها و گعده ها و گفتگو های بیخود باید ترک بشه

شبکه های اجتماعی و این گوشی ها گاهی باعث نشه انسان نسبت به نماز شب کم اهمیت بشه ، نماز اول وقتش به تاخیر بیافتد !

بله آقا ، می شود انسان با ( تقوا ) به یاران خاصّ حضرت برسد . می شود .

(دین) تون  هستی تونه ... مواظب هستی تون باشید . راحت از دست ندیدش


۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۲۳:۵۹
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام علیکم و رحمت الله / 

عرض تسلیت دارم ایام شهادت آقا امام صادق علیه السلام ، رئیس مکتب جعفری و شیعه ی اثنا عشری .


جا داره از عزیزانی که لطف دارند به بنده ی حقیر و چندین بار به این تارنما مراجعه کردند ولی خبری نبود عذر خواهی کنم . ان شا الله که زندگی هاتون حیدری و فاطمی .


حقیقتش چند روز پیش بعد از اینکه سلام نماز رو دادیم و من طبق معمول با گوشه چشمی و لبخند یواشکی ای به مکبر کوچولو هام ، تلپاتی مونو بر قرار کردم ! تو همین حال  به این فکر میکردم که من واقعا چطوری باید بعضی از قشنگی های کار تبلیغی و جهادی رو به قلم در بیاورم ؟

زیاد اتفاق افتاده که یک منظره ی خیلی خیلی تاپ و توپ پیدا کردیم  اما من دوست نداشتم ازش عکس بگیرم . حس میکنم حیف میشه ... هرز میشه عکس . اخه هرچقدر هم که دوربین با کیفیت هرچقدر که عکاس حرفه ای اما اصلا منظره یا لحظه ، از اوناییست که واقعا فقط باید درکش کنی
 تا بفهمی یعنی چی ...  

وقتی تعریف چیزی واقعا در وصف نمیگنجد خب چرا با توصیف قاصر و ناقص حیفش کنی ؟  تعریف که بکنی اصلا از مزه می افتد ...

اگر چنین حالی را کسی حس کرد اونوقت میفهمه که ؛ باباجون واقعیاتی در این عالم هست که فقط از راه کشف و شهود به دست میاد ... یعنی هرچقدر هم که طرف با مهارت و مسلط به موضوع باشه و حرفه ای قلم بزنه حلوا از اون حلواهایست که طعمش را الحق و الانصاف تا نخوری ندانی ...

و تجربه ی تبلیغ امسال ما شکر خدا بسیار بسیار خوب و پر برکت بود ؛ یاد حرف مرحوم علامه حسینی طهرانی افتادم که همیشه طلاب را به  تبلیغ رفتن در ایام مناسبتی امر می فرمودند و آن را برای طلبه واجب میدانستند و می فرمودند : تبلیغ رفتن با خودش برکات زیادی را می آورد . برکت در همه چیز ... 

گستردگی ذهنی و آمادگی ای که حقیر در همین دوماه برای وظایف طلبگیم کسب کردم به هیچ وجه ممکن نبود با ماندن در شهر بدست بیاورم . چیزهایی که از نزدیک دیدم و شنیدم ، تجربه های خیلی مفیدی که یاد گرفتم و ...   ( المنتة لله )


از همین الان غمباد روز خداحافظی دارم / 

قبول کنید سخته ... شصت-هفتاد روز ، روزی چند مرتبه با بچه هایی باشی که تمام محبت و مهرشان را با نهایت صداقت و بدون هیج کلک در میدان گذاشتند و مشتاق تر از هر چیز دیگری با تو بودن را ترجیح داده باشند و حالا تو بخواهی از فردا نبینیشان .

همان هایی که در گرمای بالای چهل درجه ی بیابانی بیش از یک ساعت قبل از ساعت وعده ی با تو بودن ، پشت در اتاقت منتظر باشند

همان هایی که تا در را باز میکنی از آن سر محوطه ی حیاط مسجد دوان دوان با هم رقابت میکنند تا زودتر به تو برسند و دست بدهند ... و گاهی هم اصلا دوست ندارند دستشان را از دستت جدا کنند ...

همان هایی که مشتاق تر از خود تو ! قبل از اذان وضو گرفته ، قد و نیم قد صف اول نشسته اند ... با وجودی که میدانند پیر مردهای بداخلاق مسجد نمیگذارند حتی صف دوم بایستند ! ، ولی قول داده اند وقتی ( حاجی آقا ! ) آمد و آنها بلند شدند و دورش را حلقه زدند ، سلام کردند و یکی یکی دست دادند بر گردند اخرین جاهای صف نماز ...

همان هایی که باز  تا نماز تمام می شود و سلام آخر مجلس به امام حسین / امام رضا / امام زمان علیهم السلام را دادی ، دوان دوان ، دوباره خود را به سر سجاده تو میرسانند تا با لبخندهای بهشتی شان (قبول باشه) بگویند .

همان هایی که تا فهمیدند قراراست بروی چند ثانیه حتی هیج حرفی هم نزدند و فقط مات و مبهوت نگاهت کردند ...و گفتند : حاجی آقا  توروخدا نرید ... کی بعد برای ما کلاس بزاره و به ما چیزی یاد بده

همان هایی که گاه و بیگاه البته با حیایی خاص و خجالتی دلنشین میوگیند ؛ ما شما رو خیلی دوست داریم...

واسشون جزوه ای پرینت کردم که با اون به یک گروهشون درس میدم .

اون روز میخواستم برم مشهد زیارتی کنم و کاری هم داشتم ... جلو راهم را گرفت !

- کی برمیگردید؟؟  

ان شا الله فردا پس فردا میام اگه زنده بودم .

- خداکنه بسلامتی زود بیاین . فقط دیر نکنیدا چون درسامون عقب میمونه !!


البته باهاشون خداحافظی نمی کنم ... گفتم که زنده باشم ان شاالله بهتون سر میزنم ...




پ.ن :

پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام .

* محمد سجاد ... روحت شاد / امسال قرار بود به بلوغ برسی ... اما دمت گرم رفیق ، ایت الکرسی رو تا نیمه اش حفظ کردی و رفتی ...


۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۳۳
شیخ عبدالزهرا وثوقی


بسم الله الرحمن الرحیم



اینم یکی از برکات غیر مسقیم تبلیغ !

هنرهای بنده و علویّه ...


چرم اصل درجه 1 !

واسه استادم درست کرده بودم ، مادرم دیدنش رو هوا زدن :)

کلی وقت میبره ها !! کلی هم هنر از خودم در کردم تا به اینجا رسید ...

بایستی برش بخوره ، نقطه گذاری بشه ، تک تک نقطه ها سمبه و مشته بخوره و سوراخ شه ، آستر دوزی شه ، بعدم دست دوز ...

کلا هنر چیز خوبیه ... البته فقط وقتی ارزش داره که بتونی یه طوری خرج ایمانت کنیش وَ اِلّا مطمان باشید  ( هنر برای هنر )  مفت هم ارزش نداره ...


چند روزی برادر خانوم ما هم با ما اومد روستا ...

به اسم اون بود ولی به کام خودمون تموم شد !!  با خمیر نون تافتون روستا :)) 

رزقکم الله !   بنده که به نصفش سیر شدم ...

این هم از هنر های کدبانو و مبلّغه ی ما ...

کاکتوس هامونم ببینید !  با خودمون آوردیمشون تبلیغ ...



این بود بخشی از حاشیه ی تبلیغ اینبار ...

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۰۱:۰۰
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام علیکم / طاعات و عباداتتون قبول

ان شاء الله که خداوند اعلی بهترین تقدیرات را برایتان به امضاء  حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف راسانیده باشد .

 

یادمه اولین تبلیغی که رفتم یک روز هم طول نکشید ! 

یک اردوی  جهادی بود که من و همسرم به عنوان مسئول گروه فرستاده شدیم و هنوز 24 ساعت هم نگذشت که داشتم از غربت دق میکردم !  خیلی دور نبودا  !  تازه  به همراه خانمم بودم . اما فشار آنقدر بود که در کمتر از یک روز پا به فرار گذاشتم !

گذشت تا یک تبلیغ پنج روزه پیش آمد ... آن هم روز سوم پا به فرار گذاشتم !

تا اینکه دیدم اینطوری نمیشه ... باید یک کاری بکنم اصلا امکان بازگشت نباشه ، که یک سفر به اون طرف ایران رفتیم ... کرمانشاه دهه ی اول محرم . که اولین تجربه ی ده روزه ی تبلیغی رو خدارو شکر بدست آوردم و سد سختی غربت شکسته شد .

البته مسافرت و اردو رفته بودم حتی بیش از ده روز که از خانواده دور باشم اما نمیدونید غربت تبلیغ چیه ! خیلی فرق داره با هم ... در تبلیغ چون رسالتی بر گردنته و یک جا ساکنی خیلی اوقات غربت و مظلومی اسلام رو بیشتر می بینی یک بار سنگین عجیبی شاید رو دوش باشه که واقعا در مسافرت و اردو نیست ...

گذشت ... تا پارسال که اولین تجربه تبلیغ ماه رمضان در روستای دور از وطن را  داشتم و خدارو شکر خیلی تجربه افزا بود و اکنون امسال ...

امسالی که دیگر ماه مبارک رمضان هم رو به پایان است و خداروشکر با تبلیغ و جهادی ! مانوس تر شدم و بسیار خدارا شاکرم از این جهت ...


یکی از شاخصه های مهم در تقویت اراده و تذهیب نفس هجرت است ... بعضی استعداد هایانسان فقط در هجرت و دوری از اهل و وطن شکوفا میشه ... اگر در زندگی خیلی افراد بزرگ دقت کنید حتما حتما یک دوره ی قابل توجهی هجرت در زندگی شون خواهید دید ...

حالا اسم این سکونت سه ماه ای که به حول الله قراره به پایان برسونیم رو من هجرت نمیذارم اما مقدمه ای خوب و زیبا و پر برکتی برای هجرت میدانم /

این سختی دوری ،  از وابستگی است و این وابستگی ریشه اش وصل به دنیاست ... و این وصل را باید از بین برد ... طوری که در درونت این سختی قابل تحمل باشد ... تحملی برای دستیابی به ارزشی بالاتر ...

حال اگر تحمل این سختی را برخود شیرین و گوارا کردی دیگر وصل به دنیا نیستی . خواه در عمل دور از کاشانه باشی یا نه ... ولی برای رسیدن به این قوت و پارسایی حتما به دوره ای هجرت نیاز داری /

و این روزهای ما با مکبّری سید محمدمهدی سپری میشود !  تنهاکسی که تمام  وعده های نماز با شور و حال حاضر در صحن مسجد است ... و سخنگوی جلسات و بادیگارد ماست !  پسری کلاس پنجمی که اگر کلا با لباسهایش 30 کیلو بشود ! اما جنبش و سرخوشی و بروبیایش بسیار پر انرژی !

عصر ها ساعت پنج و نیم کلاس داریم که از ساعت پنج پشت پنجره ی خانه ما تظاهراته ! و بچه های قد و نیم قد منتظر ... چند روز پیش وقتی اومدم بیرون بچه ها اشاره به یادگاری سید روی در خونه کردند ... :


 

 

در کلاس شروع به روخوانی روانخوانی و حفظ ایت الکرسی کردیم که  الحمدلله تا الان بیش از ده نفر از کسانی که از روی خط هم نمیتونستند بخونن الان تمام سه آیه ایت الکرسی را بطور روان و بی غلط حفظند/



گاهی یک شیشه عطری که بدست یک مبلغ دین خدا هدیه و جایزه داده میشود ، میتونه مسیر  زندگی خیلی هارو حتی عوض کنه ... اینو به تجربه عرض میکنم ... از جوانان  قریب به بیست سال که اصلا اهل نماز نبوده با یک هدیه ی کوچک مثل عطر یا تسبیحی زیبا یا یک کتاب  از کسانی شده که هرروز نماز صبح نفر اول صف است ...

من هدایایی خریدم  که چندتا نمونه عکس میزارم ، اگر کسی خواست در این زمینه  کار خیر بکنه اطلاع بده /

 

 

 

مسجد واسه شبهای قدر کتاب دعا کم داشت که  تکنولوژی رو به خدمت دین بردم !

از بسیج دیتا پروژکتور گرفتیم و با لپ تاب فرمت پاورپوینت دعای جوشن کبیرو اجرا کردیم/ بچه ها به کلی حال نشستن دعا خوندن !! بعضیاشونم میرفتن رو دیوار دست میزدن ببینن چیه ؟!

 

 

 

 

 

 

 

 ان شاالله ادامه دارد ...

 

 

۲۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۵
شیخ عبدالزهرا وثوقی