طلبگی و هزار و یک ...

طلبگی و هزار و یک ...

بسم الله الرحمن الرحیم


×××××××××××××××××××
سرمایه محبت زهراست دین ما

ما دین خویش را به دو دنیا نمیدهیم
×××××××××××××××××××

طلبگی شغل نیست. رسالت است. مأموریت است. ادامه حرکت پیامبران الهی در طول تاریخ بشری است.

×××××××××××××××××××
غالب مطالب این تارنما قلم خود این حقیر هست و جریان کپی پیست به اینجا راهی ندارد .
×××××××××××××××××××
احتمالا به بزرگوارانی که آدرس نمیذارن جواب داده نخواهد شد .
×××××××××××××××××××
کلاً اعتقادی به تبادل لینک ندارم ؛ صلاح دونستید لینک کنید ، وبلاگ های فعال و ارزشی بدون تقاضای تبادل ، لینک خواهند شد .
×××××××××××××××××××
همسایه ی حضرت رضاییم ،هفته ای یک بار ، یک سلام به نیابت از مومنین و آشنایان سایبری هست ان شا الله.
×××××××××××××××××××
بحمد خدا روز ولادت حضرت جواد تو حرم امام مهربونی ها با یه طلبه سادات عهد یاری و یاوری بستیم و ولادت حضرت رضا رفتیم زیر یه سقف.

تنها امیدمان لبخند ‏‏صدیقه طاهره فاطمه زهرا ...
×××××××××××××××××××

عقیده دارم طلبگی جهاده ... اما همسر طلبه بودن جهاد اکبر است / خدا این کنیزای مخصوص حضرت زهرا را نصرت و تایید بفرماید .
بعضیاشون واقعاً از همه چیز زندگیشون ، از ارزوهای دنیویشون از حق و حقوقشون گذشتند تا خادمی سرباز امام زمان را کنند ... کثّرالله امثالهم /

×××××××××××××××××××


×××××××××××××××××××

چشم من و امر ولی ؛ جان من و سیّد علی /

بایگانی

۱۳ مطلب با موضوع «سفرنامه ها» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم



این فقط پا به جاده رفتن نیست

یک ملاقات ساده رفتن نیست

می رسی تا خدا درنگ نکن

این فقط یک پیاده رفتن نیست


سفرنامه کربلا  + تصویر از لحظاتی ناب  اربعین 1436



در ادامه مطلب بخوانید :


۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۷ آذر ۹۳ ، ۲۰:۳۳
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


به دلیل دریافت حجم بالای سوال ها در زمینه های مشاوره ای مختلف که بعضی حتی ادرس برای دریافت جواب نداشتند  در قسمت نوار بالای وبلاگ  بخش  (مشاوره)  طراحی شد .

لطف کنید سوالاتتون رو با آدرس وبلاگ و ایمیل کامل ارسال کنید ، ادرس ها همه محفوظ میماند و نمایش عمومی داده نمی شود  .

لذا عزیزان سوالاتی که مربوط به پست نمیشه رو در قسمت مشاوره مطرح کنند .

با این کار یک مجموعه منسجم از سوال و جواب های دسته بندی شده نیز میتواند در اختیار عزیزان قرارگیرد .




*****بعد نوشت ؛ فعلا از طریق اینستا و تلگرام پاسخگو هستم 

لینک ارتباط در پست پایین آمده

شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام .

سلامی حیدری از کنار مضجع شریفش !


بشکر خدا و المنته بعد از اذن ولی نعمتمان در مشهد، و نمازی بعد در کنار خواهر مکرمه شان بی بی فاطمه معصومه و گرفتن سلام این دو عزیز به بارگاه مطهر پدرشان موسی بن جعفر راهی شدیم و حامل عطر و هوای فرزندان برای پدر شدیم.


حرمین امامین کاظمین . پدرو پسر مولای ما ...علی بن موسی الرضا علیه السلام

الان نجفم .  دیار حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام.

خدا قبول کنه نایب الزیاره همه ی چشم انتظار ها بودم البته اگر لایق دعا بوده باشم...

قشنگ میگفت ؛ دعایم گرچه گیرا نیست دعایت کرده ام اما.


همین الان ... ساعت هفت صبح دیگه داریم پیاده راه میافتیم بطرف دریا...

یکی از دوستان وبلاگی قبل سفر پیام داد ... رفتید دریا واسه منم دعا کنید ... 

بله .. این خیل عظیم که انصافا تا نیایی نمیفهمی یعنی چه همه قطره ای از دریایی هستند که این روزها  خوب  پناهی شده برای خلایق.. واقعا خدا روزیتان باد


بیاید از نزدیک با جون ودل ببینید که :


این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست.


به حق درک کنید که    عشق فقط یک کلام  حسین علیه السلام

سه روز پیاده تا دریا...


ملتمس دعاتونم

یاعلی

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۳ ، ۰۷:۴۳
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم.


شاه سلامٌ علیک ...


و بَذلَ مُهجَتـَهُ فیکَ لیَستـَنقـِذَ عِبادکَ مِنَ الجَهالةِ وَ حَیرَةِ الضـَلالة َ

( خدایا ...) امام حسین علیه السلام حتی خون دهلیز قلبش را در راه تو بخشید

تا بندگانت را از نادانی ، سرگردانی وگمراهی نجات دهد.  (زیارت اربعین )


از آقا امام حسن عسگری که فدای مظلومیتشون بشم روایت داریم مومن پنج نشانه دارد.

باید سعی کنیم این پنج مورد را تا جایی که امکان داره در زندگیمون به وجود بیاریم.

اول :  خوندن نماز های یومیه + نافله هاش ..

دوم :  زیارت اربعین

سوم : انگشتر به دست راست کردن    ( نظر برخی از علما بر کراهت انگشر به دست چپ کردنه و اینکه بدونید انگشتر عقیق دست راست نشونه شیعه امیر المومنینه ! ... انگشتر بخرید خوبشم بخرید )

چهارم : پیشانی را در سجده بر خاک گذاشتن . ( این کارو که ما همیشه انجام میدیم .. اما بنظرم جالب باشه گاهی هم غیر از مهر روی خود خاک هم سجده کنیم ... من کردم .. تجربه ی خوبیه ! )

پنجم :  بسم الله الرحمن الرحیم را بلند گفتن ( خیلی خوبه سر سفره اول غذا .. واسه شروع کار ها واسه اول صحبت و هر کاری ادم بلند بسم الله بگه.. اصلا کلی کلاس داره !! )




اگه ابی عبد الله بطلبن فردا صبح عازم هستم  ...   کربلا ...    ان شاء الله

سفر اربعین ...  


عزیزان لطفا اگر هر بدی یا خوبی دیدن حلال کنن .. عوضش قول میدم پیش مولی الکونین علی بن ابی طالب و ابی عبد الله و قمر منیر بنی هاشم دعاشون کنم .


تا ده دوازده روزی نیستم ... اگر زنده بودم باز در خدمتم ..


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۹:۵۸
شیخ عبدالزهرا وثوقی

برنامه ی میدان تیر بود  !   قرار صبح جمعه ساعت 6:30  دم در مسجد !

رفقا همه لباس های رزم به تن و آماده ..


امید دل دوستان آمد.   یک ظرف بسیار بزرگ از الویه ی مزیّن به تزئینات گوجه خیارشور سس !

همراه با نان سنگک داغ !  البته دوستان از قبل  نوشابه هم در یخچال مسجد  تعبیه کرده بودند .


حرکت کردیم
رسیدیم به یک دامنه کوه که سیبل ها را نصب کرده بودند ،  طفلک آمد حرف بزند راه رفت !  

یک دشت و دمن داریم

یک کوه و کمر


ترکیب مزجی این ذو وقتی خیلی ذوق زده باشی این میشود :

-   اینجا کجایه دیگه ؟!    ما رو قرار بود بیارید   دشت و دمر !




یک قبضه کلاش ، ده تیر جنگی با نام و یاد الله ...





http://www.rajanews.com/Files_Upload/112810.jpg


۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۳ ، ۲۳:۳۸
شیخ عبدالزهرا وثوقی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم ورحمه الله و برکاته ..

ایام تابستان امسالبرای اولین دفعه بود که حضرت اباعبد الله مارا طلبیدند ...

بخشی از سفرنامه رو نوشته بودم که اینجا میتونید بخونید !

خلاصه ... بعد اومدن از شمال کشور به جنوب کشور با یه مینی بووس بنز آبی هیجده نفره که البته ما بیست سه نفر بودیم !!! و اینکه سه چهار روزی صبح و ظهر و عصرو غروب و شب شلمچه رو درک کردیم و کلی روی تانک حاج حسین خرازی خوابیدیم !! و بعد نا امیدانه به سمت فکه و به قصد بازگشت از سفر راه افتادیم سید زنگ زد که  هرچه زوودتر خودتونو برسونید چزابه ! و ما دقیقا اون لحظه چزابه بودیم !!

الباقی ادامه مطالب !

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۷:۵۲
شیخ عبدالزهرا وثوقی

ایشون آقا ی پلیکان هستند که به سمت بنده و آقاجونم  اومدن !

ایشون  اونوقتی رووش نشد !  سوال شرعی داشتن ! الان اومده خصوصی بپرسه !

ایشون هم که معرف حضور هستند !

یا علی

۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۲ ، ۲۱:۵۸
شیخ عبدالزهرا وثوقی

بسم الله الرحمن الرحیم

مادر بزرگوار زنگ زدن که بله .. ما فردا صبح بعد نماز ان شا الله عازم طبس هستیم ... خدا حافظ!

ما هم که کلا عشق سفر !!    نامردی بود مارو تنها بذارن برن !!

گفتم به آقاجون بگید عبدالزهرا هم میاد ! با ماشین خودش!!!

صدای آقا جون هم از پشت تلفن اومد که فرمودند : عبدالزهرا غلط کرده !!  ماشینش ماشین جاده نیست !

آقا دیگه ... !!  ( این یه حرکت کاملا سایکولوژیستی هست که در مواقعی خاص با حرکت خاص صورت و حالت خاص چشمها و تن و صدایی منحصر به فدر از حقیر صادر میشه!! )

خلاصه قبول کردن! اما گفتن احتمال داره وسط راه خودتو ماشینت با هم سوار جرثقیل شید !

این بنده خدا ماشین ما یه ده دوازده سالی از خدا عمر گرفته ! پیر نیست اما همچین جوانی هم خیلی نیست ... باید باهاش مدارا کرد !

تو راه تا تربت همه سینه کش سربالایی بود !  این طفلکم دیگه یواش یواش آوازش در اومده بود که  سرپایینی رونده .. سر بالایی شرمنده !

رفتیم و رفتیم .... قرار گذاشتیم تا میریم و بر می گردیم به امید اخدا هر چی امام زا ده هست رو بریم  زیارت !

رسیدیم طبس ! زیارتگاه حضرت حسین بن موسی الکاظم .. برادر امام رضا علیهم السلام عجب جای با صفایی بود ... وسط کویر  یه منطقه کااملا سر سبز و آباد .. میگن بهش   نگین کویر !

توی این سفر ما تقریبا بالغ بر 10 تن از اولاد بلا فصل حضرت امام کاظم علیه السلام رو زیارت کردیم !  ایشون 36 فرزند داشتند !!

 

یه باغ گلشنی هم داشت که چندتا پلیکان هم اونجا نگه میداشتن !    این پلیکانا ما رو با عبا و عمامه دیدن زوودی اومدن پیش ما که با هم یهچند تا عکس با فیگور های مختلف بگیریم !

 

خدا وکیلی حیف نیست این همه راه ادم بکوبه بیا طبس بعد 3 ساعت دیگه تا یزد نمونده باشه و یزد نره ؟!!

گفتیم که آقا جان حالا که تا اینجا اومدیم !!   یزد هم بریم 3 ساعته  از اینجا !

وسط راه یادم اومد که نه گواهینامه نه کارت ماشین و نه بیمه نامه ! هیچی همرام نیاوردم !!! عاشقیم !

رفتم از یه پلیس مشورت گرفتم بنده خدا گفت حاج اقا شما که یه چیزایی بلدیم بخونین کسی نفهمه کار نداشته باشه ! بخونید ایشالله مشکلی پیش نمیاد !

خدا رحمت کنه اصحاب کهف رو ! جدی اگه نبودن ما چیکار میکردیم ؟!!

بسم الله الرحمن الرحیم . متن عربی آیه : وَجَعَلْنَا مِن بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ یُبْصِرُونَ

کلا هیچ تخلفی بحمد الله انجام ندادیم ! یکی اینکه خب خلافه قانونه ! یکی دیگه هم اینکه اگر مارو برا تخلف نگه میداشتن اولین چیز اقا پلیس میفرمودن :  سلام . گواهینامه کارت ماشین !!

ماشین ما هم دوتا بوق داره

یهبوق معمولی ،و یه بوق جاده ! از اون شیپوری گنده ها که واسه کامیونه !!!

سر هر پلیس راه یه وجعنا و یه بوق شیپوری برا آقای پلیس !

آهان .. تا فراموشم نشده !   یه کوزه از یزد خریدیم ... اصلا انگار میگی فریزره !   یــــــــــــــــخ میکنه آب رو که بیا و ببین ! ( این پیام بازرگانی بود !! )

خیلی جاهای یزدتو گشتیم !  تا رسیدیم به آتشکده !

صبح اول وقت رفتیم تا خلوت تر باشه که بله ... همراه ما یه توور اروپایی هم وارد آتشکده شدند !

کلا این جور جاها رفتنش واسه هرکسی خوب نیست !  شبهه زیاد ایجاد میکنه ! مگر کسی که واقعا با دید باز بره و دسترسی به علما برای رفع شبهش داشته باشه  ... روی بنر بزرگ نوشته بود که زرتشت بر این عقیدست که مخلوقات عبد و بنده نیستند ! و خدا منتظر انتقام گیری از مخلوقات نیست و ... این ها یعنی در دین های دیگه خصوصا اسلام خدا اینطور است ! و دین ما خیلی خوب و قشنگه و خداش خیلی خوب و مهربوونه !!  الا ای حال ...  مثل تبلیغات مفتضحی که جدیدا مسیحیت تبشیری میکنه ... به اسم دین و با کام هوی نفس هر غلطی میکنن دیگه ! از مشروب خوردن بگیر و تا بی حجابی و ....  الا ای حال

ما چون یه مدتی درباره  زرتشت تحقیق داشتیم بحمد الله با دید قبلی وارد شدیم و تقریبا آماده جواب شبه ها !

زرتشتی که ازدواج خواهر و برادرو بهترین ازدواج میدونه ! ازدواج استقراضی  ( کسی زنشو به دیگری کرایه بده !!! ) و احکام عجیبی که ظلم کامل به  زنان هست و ... بماند ...

داخل اتشکده یه عکس از  اوشو زرتشت زده بود !  مثل همه پیغمبر ها !    لباس و جامه ی بلند و عمامه و ...

بیرون که اومدیم داخل محوطه حیات  مترجم این  گروه اومد جلو و سلام  ... بنده خدا شیعه بود ! و مترجم این گروه توریستی . گفت حاجی این بنده خدا هامیگن این آقا بزرگه اینجاست ؟!!  زرتشتیه ؟!!! 

آخه ظاهر لباس ما  دقیقا همون نقاشی ای بود که بزرگ از اوشو زرتشت زده بودند و سیده هم که با پوشیه بود دقیقا همون حجاب زنهای اشرافی زرتشتی که روی مانکن هم  روی سر اون زن زرتشتی پوشیه بسته شده بود!!

میخواستم از خیرش بگذرم  که علویه ساداتمان فرمودند ! آقا الان وقتشه !   هیچی نگی بعدا پشیمون میشید !

 

همینقدر بگم که نمیدونم چطور منبر رفتم که دورتا دورما  توریستا و مترجم و بازدیدکننده ها  و خود  اعضای انجمن زرتشتیان حلقه زدند !

می گفتم اینها توریست خارجی ان ... میپرسن من زرتشتی ام ؟!!!  

نه ... من زرتشتی نیستم ... من شیعه حیدر امیر المومنین علی علیه السلامم   و همه افتخار ما هم توی دنیا همینه

تمام عزت عمرم همین است که مولایم امیر المومنین است !

ما زرتشتی نیستیم اما به قسم حضرت عباس ! از خود زرتشتی ها زرتشتی تریم !  حد اقل بین این همه زرتشتی که توی این اتشکده دارن مشاوره ی عقیدتی میدن و تبلیغ دینشونو میکنن  خوب بود یکنفر شبیه پیغمبشون لباس میپوشید ... خصوصا که روی تابلو ها نوشتید این لباس مورد تائید دین زرتشت است ... شما سده پوشی دارید اما یک سدره پوش هم بینتان نیست !

در زرتشت زنی که دیگ ازدواج میکند حتی از برادران خود هم حجاب میکند ... این خانم های بزرگواری که ما دیدیم حتی اگه جای برادرانشان هم باشیم  به حکم خود دین زرتشت باید حجاب مناسب تری میداشتند !

اینجا آتشکده ی شماست ! شما ها هم مبلغین دین زرتشت !   عمل تان کو !!  زنانتان حجاب کامل زرتشت دارند !

یک عزیز مبلغی از زرتشتیان  گفت .. خیلی از کسایی که شما دورو برتون میبینید مسلمونند !  حجابشون حجاب اسلامیست ؟!!   بنده خدا خب سوال داشت ... !! و بماند که این جواب مغالطیست !!

گفتم  اینجا اتشکده شماست دیگه نه ؟!   گفت بله حاج آقا !     گفتم یعنی توی اینجا لا اقل مبلغین و مسئولینش باید از افرادی باشند که خودشون کمه کم ظواهر دینشونو حفظ کنن دیگه نه ؟!!! من و شما هردو مبلغیم ! شما ادعا داری و ما هم ادعا !!     این مردم  بندگان خدا ادعائی ندارند !    ما جسارت ادعا رو به خودمون دادیم ! 

این من اینم همسرم !    اگر دعوت به حجاب میکنیم خودمون نفر اولیم !   اما علی الظاهر ما به چیزی که شما میگید بیشتر عمل کردیم تا خودتون !!

و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی !!  بنده خدا محکم دستاشو به هم میمالوند عصبی !   نمیدونم حاج آقا باید ازشون بیشتر بپرسیم ...

 

گذشت ... یه موزه مار هم رفتیم !  مارهای  خیلی جالبی بودند ... مار بوا 7 متری زنده !   افعی ، جعفری ...

شب این رفیقمون شیخ حسین زنگ زد (خانمشون اینا اهل اصفاهونند ! ) که الا و بلا  باید بیای اصفهان منتظریم !  کلی اصرار ... ما هم با این وضع بی مدرکی و ماشین  ....

رفتیم !!  ...   خیلی خوب بود اما ... واقعا دوره اخر الزمانه ... هرکسی باید دینشو بچسبه ازش ندزدن ... وضع حجاب دیگه امسال واقعا افتضااااح بود ...  میدان امام .. مسجد امام ... اصلا صحنه هایی دیدیم که هنوز یادش قلب ما رو به درد میاره ... دیگه جلو مسجد دختر خووب خودتو درست بپوشون ... بابا نمی خوای حجاب داشته باشی  دیگه کوچه و خیابون که جای لباس سکس  نیست ...  تا اومدم وارد مسجد امام اصفهان بشم  با یه وضعی ..کلا دیگه انگارخبری از مانتو نیست !  با یه پیراهنی کاملا جلو باز رد شد که تا فیها خالدونش عیان بود ...

بابا دموکراسی غیر دینی هم باشه شما حق نداری اینطور بیای بیرون  این یک تضییع حقه فاحشه ... میدونی موجبات گناه چند جوان رو بوجود میاری ؟!!!!   جدیدا هم که شلوارهای غواصی و سوارکاری مد شده ! ... بابا کی میخواد این وسط سوارکاری کنه ... ؟!! واقعا گاها میموندیم که الان اگر هم تذکر بدیم خواهرم حجابتو رعایت کن این بنده خدا باید چکار کنه ؟!!  یا باید روسریشو بازکنه ببنده دور اون شلوار چسب سوارکاری یا هم ...

مردا هم که کلا بی غیرت ... میگم داداش ... همه این مردای بازار چشاشون پای ناموسته ... واست مهم نیست ... ناراحت نیستی ؟!!   میگه نه  ..! مگه چیه ؟!!!    قدیم یارو لات بودا ... عرق خور بودا اما یه جاغیرت و مرام تو وجودش بود ، بی غیرتی بیماری مردان آخر الزمان است .

اصفهان بودیم و پیش این رفیقمون که  رفیق دیگه قمی مون زنگ زد ... شیخ  زیارت حضرت معصومه میای و شب هم میای خونمون !

خانوم فاطمه معصومه طلبیدند و بحمدالله راهی قم  شدیم ...  از اون جایی که این سفرمون سفر زیارت امام زاده ها بود و قم هم بالغ بر سیصد امام زاده داره  یه روز کامل هم اختصاص به امام زاده گردی کردیم ! و نهارو هم با این رفیق دیگمون توی یه پارک قم خوردیم !

همینجا بود که مادر جان بزرگوار باز زنگ زدند که بله ... ما تهرانیم و خونه خاله .. خاله میگن بیاید تهران !

و از اونجایی که خب زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی اجر زیارت سید الشهدا علیه السلام رو داره واقعاحیف بود که تهران و ایم امام زاده بزرگوارو نریم !و خصوصا خونه خاله . کبابی کنار حرم !!!

 

این ماجرا تا مشهد ادامه داشت ضمن اینکه هر پلیس راه ما  یک   وجعلنا میخوندیمو  یکی ازون بوق های کامیونی ای که روی ماشین بسته بود به عنوان عشق الله نثار جناب پلیس محترم میکردیم ...

خداروشکر   به سلامتی برگشتیم پیش امام رئوف .

نائب الزیاره هستیم

یا علی

۲۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۲ ، ۲۰:۲۲
شیخ عبدالزهرا وثوقی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم  بزرگواران عزیز ...

بحمد الله و المنته    بحوله و قوته   برگشتیم به همسایگی امام رئوفمان ...

خدائی هیچ جا مثل همجواری امام رضایمان نمیشود  هیچ جا ...   چرا فقط یک جا کلا فرق دارد که اصلا عمرت هم حساب نیست ...    همان جایی که هرچقدر هم بمانی باز سیر نمیشوی .. اصلا عجیب صفائی دارد ..   ایوان نجف عجب صفائی دارد ...

تا حالا هر جا رفتیم بعد سه روز دیگه هواییه صحن و سرای علی بن موسی شدیم ... حتی قم ، حتی کربلا ... اما نجف کلا فرق دارد ...حرم حضرت حیدر را اصلا رفتن از پیشش جان کندنیست سخت..

این سفر امسالمان بر سرسفره گلهای باغ امیرالمومنین و حضرت زهرا بودیم ...

مرحوم حضرت ایت الله خمینی (نور الله تعالی مرقده الشریف .اعل الله تعالی مقامه) میفرمودند:ما می خواهیم که در پناه این بقاع متبرکه. مردم در آرامش زندگی کنند

و عجب ارامشی هم بود ... مرحوم ایت الله بهجت ( افاض الله علینا من برکات تربته ) هم میفرمودند : توسلات خیلی نافع است ، به این امام زاده ها زیاد سر بزنید ! این  بزرگواران همچون میوه ها که هر کدام یک ویتامین خاصی دارند ، هرکدامشان خواص و اثاری دارند .

مشغول تاسیس پایگاه تندرستی هستیم  و خیلی درگیر ...  (پایگاه تندرستی یه محل مشاوره ای و ارائه محصولات تغذیه سلامت بر پایه ی احادیث اهل بیت علیهم السلام و طب  میباشد!)

ان شا الله این پست هم ادامه دارد !!!!

۲۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ فروردين ۹۲ ، ۲۳:۱۲
شیخ عبدالزهرا وثوقی
بله ...کریمه ی اهل بیت ... خانم ... دسته ی گل ...

دختر فاطمه  ...  همنام فاطمه ...    ریحانه و عزیز و لطیف و مهربان و خووب ... مثل مادر خوبش

شده تاحالا کسی به شما لطفی کنه که اصلا انتظارشو نداشتید ؟!!!  اصلا خودتونو قابل نمیدونستید ...

خدا وکیلی روم نمیشد نظر سمت گنبد موقره شون بندازم ...

اومدم نشستم  کنار علویه ساداتمون ...

-  سیده ... عمه جانتون ...  خانوم فاطمه معصومه ... خیلی مهربونن ... سیده ... اینجادنیا نخوای ها ... که ضرر کردی ... اینجا باید فراست داشته باشی ... باید زرنگ باشی ... خیلی چیز های بالاتر ... اینجا فقط حضرت زهرا بخواه ... اینجا فقط نگاه مادرت صدیقه ی طاهره بخوای ... فقط یه نگاه شیرین حضرت سیده النسا ... والله ... والله زندگیمون بیمه ست  ... دنیا و آخرت ... فقط یه لبخند شیرین ... یه چشم روی هم گذاشتن و سر تکون دادنشون ...

سیده ... امام زمان به احترام عمه بزرگوارشون و آبروی شما که سادات اولاد علی علیه السلامید جامونو هماهنگ کردن ...

- آقا عبدالزهرا ...یعنی چی ؟!! چی شد ؟  مگه چی میگفتن  اون آقا ؟!

- هیچی گفتن یه خونه ای هست که اونم واسه امام زمانه ... هرچندروزی که خواستید تشریف داشته باشید هم ما در خدمتتونیم..

 (همه چی .. همه کائنات به دست امام زمانه ... اما طلبه ها در عهد طلبگیشون از همون اول ... همه ی زندگیشون ... زن و بچشونو همه ی وقتشونو وقف صاحبشون رهبرشون امامشون کردن)

حال عجیبی بود ... سیده خانوم ما همینطور یه چیزی زمزمه میکردو به گنبد نگاه میکرد ... آروم آرووم ...اشکاش از زیر پوشیه ش همون حجابی که به عشق مادرش و به راهش باشوق انتخاب کرده ، دیده می شد .

بله ... یادمون باشه ... هیچ وقت رومونو از در خونه ی این خانواده برنگردونیم ...این توصیه امام صادق علیه السلامه ...

 عادتکم الاحسان و سجیتکم الکرم ...

عجب خونواده ی گلی بودن ... ما شاء الله ... طلبه ها اکثرا با صفان ... اما بعضیاشون واقعا یه صفای دیگه ای دارن ...   واقعا با آرمان هاشون زندگی میکنن ...   شاید توی این خونه ها ادم راحت تر بتونه با خدای خودش خلوت کنه ...

عید الزهرا عقد کرده بودن ... خیلی کار جالبی ... من اینطورشو نشنیده بودم تاحالا ...

متعه یا همون صیغه ... یا همون ازدواج موقت ... بخواین نخواین حلاله ... سنته نبوی ... بجاش خووبه و نوووره ... بله کسایی که هضم اینمطلب سخته براشون زوود داغ نکنن ... توی موضوعات مطالب یه پست دراین باره  در این باره نوشتم اونو حتما بخونن.

یه هفته اول محرمیتشون ... عقد موقت ... یعنی همون صیغه که سنت هست رو خونده بودن ... تا به کووری چشم هرچی مخالفه و خلیفه ی ثانوی ! به فرموده ی امام صادق مخالف که نه موافق و عامل به این اصل بوده باشن ... بعد یه هفته عقد دائم میخونن ... تا هم به این سنت حسنه عمل شده باشه و هم صیغه ایشون همون خانم گل دائمشون بوده باشن ... (طرفداری از بانوان مکرمه  ... دعا یادتون نره !!!)

 عید غدیر هم رفته بودن خونه خودشون ... اربعین هم کربلا معمم شده بود ... یه چیزی مثل خود ما ...

زوود تند سریع ... کیفیت را تجربه کنید !

خونه یی کاملا ساده ... فقط همون وسایل ضروری زندگی ... فقط ..

نه لوستر ... نه مبل ... نه چوبو و گنجه و .. نه وسایل آنچنانی ...

بخدا اگه زندگی ها و توقع ها همینطور باشه به قسم حضرت عباس ... خیلی از همین جوانهایی که حتی جرات مطرح کردن امر ازدواجو با خونوادهاشون نمیکنن .. سه ماهه سر خونه ی خودشونن ... اشکالی نداره ... اونایی که میخوان با تجملات باشه و توقع لباس عرووس انچنانی و تالار اینچنانی و ... هم اصلا دل سوزی براشون نیست ... نوش جونشون ... جدی میگم ... صبر کنن تا فرجی بشه ...

یعنی چی ؟!!! هم پسر ها هم دختر ها ... محورها یادشون شده ... قدیم میگفتن به پسری که اهل مسجد نیست دختر نمیدیم ... که حدیثم هست ... شما رو به خدا پسر امروز ما باید چی داشته باشه تا دخترمونو بدیم ؟!!!   از اون طرف ... دختر باید چه ویژگی هایی داشته باشه ؟!!  اینکه محجبه باشه عفیفه باشه   یا نه درس خونده و دانشگاه رفته باشه ؟!!   با کلاس باشه ! عروسک باربی باشه ! خوش پوش باشه

یادمون شده که دختر باید نفسش آرووم باشه ... باید مطیع باشه و فروتن ... باید مادر باشه ...مهربان ونرم ... نه اینکه مهندس عمران باشه و ... تقصیر خودمونه همه چی ...

ما ازدواج کردیم ... هیچی هم نداشتیم ... شد ... والله شد ... همه چی هم اومد !  البته به قول بنده خدا میگفت امام زمان رابین هود شما طلبه هاست ... ... استغفر و استغفروالله ..خ

 بله دیگه .. جمعه صبح هم رفتیم جمکران ... حالی بود .. بعدشم ناهار  که دوتا سیده خانم ( خانم این بنده خدا هم سادات بودن ... اون ن هم سادات موسوی ... خلاصه دختر عمو ها هم دیگه رو گیر آورده بودن ! ) درست کرده بودنو رفتیم روی یه کوی اون بالا بالا ها خوردیم ... دو شیخ معمم و دو خانم پوشیه ای!!

گفتم پوشیه ...  عجب حجاب خوبی هم هستا !    در حقش جفا شده ... یکی اینکه کمتر استفاده میشه .. اما من توی این یکی دوسال خیلی بیشتر دیدم  ... واقعا روی آوری به این حجاب بیشتر شده ...

یکی دیگه هم اینکه این حجاب اصول داره ... فلسفش دفع نظره ... نه اینکه یه پوشیه با چاک بزرگ این چشم و ابروی اصلاح شده و ارایش شده رو توی ویترین بزاری که هزار بار بیشتر جلب توجه کنه !!!! 

  

 خدا اونایی رو که قلبشون مریضه و از این حماقت ها میکنن رو اگه قابل هدایتن ،هدایت وگرنه... لعنتت بر آنها  فضاعف علیهم العن منی و العذاب الالیم ...

اخه عزیز دلی که واقعا نمیفهمی داری چکار میکنی ... چادر قداست داره ... پوشیه قداست داره ... حق نداری  هرطور دلت خواست باهاش رفتار کنی ...

نکته ی قابل توجه ... به پوشیه کارنداشته باشید ... یه ابزاره ... مدل های مختلفش هم در فرهنگ های مختلف وجود داره ... پوشش صورت خانم ها یه مساله ایست فقهی در دین اسلام ... مساله ای که در ادیان مختلف ... حتی در ایران باستان و در زرتشت هم خیلی محکم وجود داره ... و اینکه یشینه ای کاملا تاریخی هم داره ...

همین الان کثیری از مراجع پوشاندن وجه و کفین ( همونی که به ما میگن استثنا شده ) رو احتیاط واجب میدونن و این در شرایطیست که صورت و دست ها زیوری نداشته باشه

و به فتوای همه ی مراجع عظام تقلید پوشاندن وجه و کفینی که اصلاح ابرو شده ارایشی داره حتی کمش .. ناخن بلندی داره لاک زدست .. انگشتر یا النگو داره واجبست ...

چقدر توی خیابون خانم های محجبه یی رو میبینید که با هم چادر روشونو میگیرن ؟!!! خب همینه بالام جان ...پوشیه همونه !!   کسی نمیگه پوشیه ... میگیم پوشوندن صورت از نامحرم حالا میخواد با رو گرفتن یا با پوشیه ... اما مزیت پوشیه اینه که مطمئن تر هست و راحت تره ...

ضمن اینکه سیره ی اهل بیت هم بوده ...

این بود سفر خوب ما با مهمان نوازی میزبان مهربانش ...

برگشت هم عقب اتوبوس خالی بود ... از قم تا هم مشهد خوابیدیم ... (البته نمازم خوندیما!) ولی واقعا باقیشو ۱۴ ساعت خوابیدیم ...

یا علی

۴۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۱ ، ۱۸:۴۴
شیخ عبدالزهرا وثوقی